فصل پنج ... معذرت میخوام فقط همینقدر تونستم تایپ کنم فعلاْ اینو بخونید تا بقیشو هم بذارم تو وبلاگ اگه کسی هم میتونه به من کمک کنه ترجمه اش خیلی کار سختی نیست اگه یه دیکشنری بیبیلون داشته باشید حله
- هاگريد
هري سعي ميكرد از ميان آهن پاره ها و چرم هاي درب داغوني كه او را فرا گرفته بود خود را برهاند. دستانش چندين سانتيمتر در آب گل آلود فرو رفته بود. نمي توانست حضور و حمله ولدمورت را به اين شكل درك كند خون از سر و رويش جاري شده بود. به آرامي از ميان تالابي كه در آن فرو رفته بود به طرف جسم سياهي خزيد كه در واقع آن هيكل هاگريد بود.
- هاگريد ... هاگريد حرف بزن با من...
ولي هاگريد هيچ تكاني نمي خورد.
- كي اونجاست ...؟ تويي پاتر؟ تو... تو هري پاتر هستي...؟
هري اصلاً صداي مردي را كه او را خطاب قرار داده بود تشخيص نداد. در همان لحظه صداي جيغ يك زن بگوش رسيد:
- واي خداي من ... تد اونا تو باغ سقوط كردن .
سر هري انگار در هوا شناور بود با حالت منگ تكرار كرد : ((هاگريد)) . زانوانش بكلي قفل شده بود. احساس ميكرد كمرش شكسته بازوي راستش و دنده هايش هم انگار همين وضع را داشتند . دندان شكسته اش نيز آسيب ديدگي او را تمام و كمال كرده بود و بدتر از اينها جاي زخم پيشانيش ميسوخت.بار ديگر زير لب هاگريد را صدا زد.
هري چشمهايش را گشود و خود را به پشت خوابيده بر روي نيمكتي ديد. كمي آن طرف تر ساكش نيز بر روي ميزي قرار داشت. كاملاً خيس و گل آلود بود. يك مرد شكم گنده و موبور بالاي سر هري با نگراني ايستاده بود و نگاهش ميكرد. مرد گفت
- هاگريد حالش خوبه پسرم.
همسر مرد نيز حالا به او خيره شده بود. خطاب به هري گفت:
- جاي ديگهات هم شكسته؟ من دنده هات ، دندون و بازوتو ترميم كردم.
- اسم من تد تانكس هست باباي نيمفادورا هستم.
هري بلافاصله از جايش بلند شد. انگار كه تمام دل و روده اش به هم خورده بود. شديداً احساس منگي درد ميكرد.
- ... و...ولد... ولدمورت چي...
مرد در حاليكه شانه هري را گرفته سعي داشت او را دوباره بر روي بالشش بخواباند گفت :
- فعلاً اونو بي خيال شو بايد كمي استراحت كني پسرم. يه حمله غير مترقبه بهت شد. دقيقاً چه اتفاقي افتاد؟ چه بلايي سر موتور اومد؟ آرتور ويزلي دوباره دست گل به آب داده نه؟ حتماً اون موتوره هم از اون اختراعات مشنگي بود اينطور نيست؟
هري در حاليكه احساس ميكرد زخمش جر ميخورد جواب داد:
- نه بابا ما رو مرگخوارا تعقيب كردن.
.: Deathly Hallows :.
+ جادو شده توسط اسپانیولی در دوشنبه 1 مرداد1386 و ساعت
2 قبل از ظهر |